چینی نازک دل من ..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:15
آری سهراب تو درست میگویی!! آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است!اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست... توکجایی سهراب؟!آب را گل کردند!! صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت... خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از ای...
خدایا بسه دیگه ..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:15
سلام تنهایی من .. سلام شیرین ترین باور رویای زندگیم ... نمیدونم چرا میگن هرکجا باشی آسمان مال من است ، من حتی ی ستاره هم ندارم تو آسمون .. آسمووون پیش کشم .. میگه سینه سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم .. اما کو زبوون و جرات گفتنش .. یکی میگه صلاح نیس .. یکی میگه مگه جاش اینحاست .. یکیم با نگاش ...
شادمانی بی سبب ..
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 11:03
میشود یک شب خوابید و صبح با خبر شد غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟ که اگر اشکی هست یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است یا از پس به هم رسیدن های دور یا گریه کودکی که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد کاش می شد یک صبح کسی زنگِ خانه هامان را بزند بگوید: با دستِ پر آمده ایم با لبخند با قلب ...
او...
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:58
دلتنگم پرشده ام از بغض های فرو خورده دلم مانند آتشفشانی خاموش است که دیرگاهیست میل فوران دارد اما.... اما نگران آدمیان نشسته در کوهپایه هاست.... نه ...من مرد سوختن و سوزانیدن نیستم....من منم ...آدم روزهای سخت.. میخواهم انسان باشم و بمانم...بهایش را فقط اوست که میداند.... بضاعت من فقط همین دل است و ب...
سرشت ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجرههای قطار در سفریم سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد ببر به بیهدفی دست بر کمان و ببین کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد خبرترین خبر روزگار بیخبریست خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد مرا به لفظ کهن عیب میکنند و رواست که ...
همینم کافیست ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه- برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست فکر کردن به تو یع...
شانه ات را دیر آوردی ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا بیت های روشن و شعله ورم را باد برد با ه...
دلت که شکست ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
یـــآدَت بـآشَـــد ... دِلـَــت کــــﮧ شِکَـســـت... سَــــرَت را بـــــآلا بـگـیـــرےتَـلافــــے نَکــُــטּ ... فَـریــــــــآد نــَـــزَטּ ... شَرمـگیـــــــטּ نَـبـــــآش ...!! دِل ِ شِکَستـــﮧ گوشـه هآیــَـش تیــــز اَســــت... مَبــــآدآ دِل و دَســـتِ آدَمـــے کــــﮧ روزے... دِلــــدآرَت بــــ...
عقل و دل ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس نفرت پر شدند.... دل به چشمان کسی,وابسته بود عقل از این بچه بازی خسته بود.... حرف حق با عقل بود اما چه سود پیش دل حقانیت مطرح نبود.... دل به فکر چشم مشکی فام بود عقل آگاه از خیال خام بود.... عقل با او منطقی رفتار کرد هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد.... کشمکش ها...
بهتراز انی که هستی باش ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی خواه با فرزندی خوب، خواه با باغچه ای سرسبز خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است یعنی تو موفق شده ای
این روزها ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
این روزهــا، آدمها سرشـان شلوغ است. بعضی هـا حوصله خـدا را ندارند، حــال او را نمی پرسند، برایش نامــه نمی نویسند؛ امـا تو این کـار را بکن. تو حالــش را بپرس. تو چیــزی برایش بنویس ساعتهایت را بـــا او قسمت کن؛ ثانــیه هایت را هم ...
ارزویم این است ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
آرزویم این است ؛ نتراود اشک در چشم تو هرگز ؛ مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛ وبه اندازه ی هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛ که دلت می خواهد
باران برای تو می بارد ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
این برگهای زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه میافتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آنها پیشی میگیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت.. گنجشکها از روی عادت نمیخوانند، سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند برای خوشآمد گفتن به تو.. باران برای تو میبارد و رنگینکمان – ایستاده بر پنجهی پاهایش – سرک کشیده از پسِ ...
گریزان از خودم ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 20:47
گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد می شوم توفان ویرانی فردای خودم قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی م...