دل به چشمان کسی,وابسته بود عقل از این بچه بازی خسته بود....
حرف حق با عقل بود اما چه سود پیش دل حقانیت مطرح نبود....
دل به فکر چشم مشکی فام بود عقل آگاه از خیال خام بود....
عقل با او منطقی رفتار کرد هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد....
کشمکش ها بینشان شد بیشتر اختلافی بیشتر از پیشتر....
عاقبت عقل از سر عاشق پرید بعد از آن چشمان مشکی را ندید....
تا به خود امد بیابانگرد بود خنده بر لب از غم این درد بود.....
برچسب: عقل و دل اقبال,عقل و دل,عقل و دلو ساز کنیم,عقل و دل در,میان عقل و دل,جدال عقل و دل,عقل و دل و اندیشه را,مناظره عقل و دل,جنگ عقل و دل,تقابل عقل و دل,
نویسنده: کیارش فراهانی